جلال جلالى زاده
130
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
كه هركجا حد باشد ، محدود نيز موجود و غير از افراد محدود چيزى در آن داخل نيست و از اين جهت مانع مىشود . منعكس به اين معنا هروقت محدود باشد ، حد نيز موجود و چيزى از افراد محدود از آن خارج نيست و به همين لحاظ جامع مىگردد . مانند الانسان حيوان ناطق . سخنى كه بر ماهيت چيزى دلالت مىكند ، هرلفظ مركبى كه ماهيت را از اغيار متمايز مىسازد ، چه دربارهى ذاتيات باشد و چه عرضيات و يا تركيبى از آندو . حد بر سه قسم است : حقيقى ، رسمى و لفظى . حقيقى : آن است كه شامل جنس محدود و فصل آن مىشود ، مانند اينكه در تعريف انسان گفته شود : حيوان ناطق . رسمى : آن است كه شامل جنس و يكى از خواص آن باشد ، مانند تعريف انسان به حيوان ضاحك . لفظى : تبديل لفظ به لفظى مشهورتر از آن ، مانند اينكه پرسيده شود : عقار چيست ؟ گفته شود : خمر ، يا غضنفر چيست ؟ گفته شود : اسد . شروط تعريف : 1 - مطرد و منعكس باشد . اطراد استلزام از جانب وجود است ، يعنى هرگاه حد باشد ، محدود نيز باشد ، و انعكاس استلزام از جانب عدم است ، هرگاه حد نباشد ، محدود نيز موجود نيست . 2 - چنان بر محدود احاطه داشته باشد كه مانع از دخول اغيار و خروج افراد خودى باشد . 3 - در حد توان با الفاظ حقيقى باشد . 4 - خالى از ايهام و حروف شك و اشتراك باشد . حد ناقص : آن است كه با فصل قريب يا با فصل قريب و جنس بعيد باشد ، مانند تعريف انسان به ناطق يا با جسم ناطق . حد چهار قسم است : 1 - جامع و مانع 2 - نه جامع است و نه مانع 3 - جامع غير مانع 4 - مانع غير جامع و براى همهى آنها مىتوان از انسان مثال زد : 1 - حيوان ناطق 2 - حيوان ابيض 3 - حيوان 4 - الرجل . حدود در اصطلاح شرعى ، مجازاتى است مشخص كه حقى را براى خداوند واجب مىكند . حد أصغر : اصطلاحى در قضاياى قياس است و مراد از آن حدى است كه موضوع در نتيجه است و قضيهاى